علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
41
تاريخ بيهق ( فارسى )
نه راه است « 1 » پيدا و نه رهنماى * نشستند زاغان بجاى هماى پس بحدود يوزكند تركستان رفت كه آن را اوزجند خوانند و آنجا « 2 » ديهى بنا كرد كه آن را سبزار « 3 » خوانند ، و اصل آن هم ساسان آباد است و امروز معمور و مسكون است ، و در تركستان دو ديه در جوار ساسان آباد بنا كرد ، يكى را نام راز نهاد و يكى را نام ايزى چنان كه اينجا در بيهق نهاده بود . و عقب از ساسان بن بهمن مهر بود و مهر هرمز و به آفريد ، و گويند اين « 4 » بقعت ساسان بن بهمن نكرد بلكه ساسان بن بابك بن ساسان بن مهر بن ساسان بن بهمن اسفنديار كرد ، و اللّه اعلم . و خسروجرد و خسروآباد بى خلاف ملك كيخسرو بن سياوخش بن كيكاوس « 5 » بنا كرده است . و بلاشاباد را بلاش بن فيروز عم نوشروان « 6 » ، ( و اللّه اعلم « 7 » ) . و اين ناحيت بنهاد برسم لشگر كه تعبيه كنند ، ربع جلين و آن حدود چون مقدمهء لشگر بنهاد ، و ربع زميج و خواشد چون ميمنه ، و ربع طبس و آن حدود چون ميسره ، و سبزوار تا خسروجرد چون قلب لشگر ، « 8 » و از خسروجرد تا باسدآباد بر شكل ساقهء لشگر ، ازين باشد كه آن را پاى ناحيت خوانند ، و زبان حال مىگفت كار نادان و كار دانا نيست * حكم كردن بر آنكه پيدا نيست خون دل خوردن و درو مردن * به كه با نا كسى جهان خوردن و در سنهء خمس و خمسين و خمسمايه از حدود يوز كند دانشمندان رسيدند روى به زيارت كعبه نهاده ، بعضى از ايزى و ديه رازوديه ساسانآباد يوزكند بودند و بر من تفاسير « 9 » خواندند و اجازت احاديث « 10 » ستدند .
--> ( 1 ) نص ، نه راهى است . ( 2 ) سا . ( 3 ) نب ، سانزوار . ( 4 ) كه اين . ( 5 ) نص و نب ، كيكاووس . ( 6 ) نوشيروان . ( 7 ) سا . ( 8 ) چون قلب ( 9 ) و تفاسير بر من . ( 10 ) حديث .